الحاج محمد كريمخان الكرماني ( مترجم : ابراهيمى )
343
دقائق العلاج ( فارسي )
جاهاى حساس بدن است از قبيل پاشيدن آب به صورت و وادار كردن بيمار بعطسه يا نزديك كردن بوهاى تند به بينى يا فرياد زدن در نزديك گوش و غلغلك در زير بغل و رانها و كف پا و يا كشيدن موها . براى اين بيماران از داروها : دهن العلك مخلوط با هموزنش روح الكبريت مفيد است كه شش قطره از آن را بايد به آنها بخورانند تا به هوش آيند دهن اللؤلؤ ، طلاى محلول و زاج معدنى نيز اگر معده و مغز در اين بيمارى شركت داشته باشند مفيد و بوئيدن داروهاى بوئيدنى قوى و آب آهك و ملح اللؤلؤ و مانند آن سودمند مىباشند اما اگر به هوش نيايند سوزاندن كف دستها و پاها با فاروق يا آتش سودبخش است . خداوند ما را از اين بيمارى و از هر مكروه ديگرى حفظ فرمايد . آنها كه عادتا گرفتار غش مىشوند گاه ممكن است بناگهان بميرند و فرق بين غشزده و سكتهاى را در بيمارى سكته گفتهايم . فصل همّ ( نگرانى ، دلواپسى ) ، غمّ و ترس اين ناراحتيها بر اثر سودا يا حرارتى كه بر بدن چيره شده پيدا مىشود زيرا همينكه سودا چيرگى يافت انسان مىخواهد درباره يك چيز بيانديشد و اندوهگين مىشود و اگر اين اندوه درباره چيزهاى آينده باشد اين حالت را هم « 1 » مىگويند و اگر درباره چيزهاى گذشته باشد غم « 2 » ناميده شده است و بههرحال نفس فقط بقلب مىپردازد تا با آنچه كه مشغول به آن است تنها بماند اين است كه خون مىجوشد و بخار آن فاسدكننده مغز است غم سبكتر است زيرا نفس انسان بر آنچه كه بر او گذشته از هر جهت احاطه دارد اما همّ ( نگرانى ) نهايتى ندارد . بلغمىها كمتر از همه مردم به هم و غم
--> ( 1 ) Chagrin ( 2 ) Preocupation